ما از نجفیم به نجف برمیگردیم همه.
جایی که نشستم و خوابیدم و ان چیزی را که بوییدم را به خاطر می آورم اینکه کجا نماز خواندم..حتی اینکه بچه ای مهر مرا برداشت و پدرش با شرم زیاد مهر را سر جایش گذاشت
من چهره پدر و پسر را به خاطر دارم.
۱۳۹۷ حرم علی ابن ابی طالب.
درگیر درس شدم شدیدا اتفاقی که من فکر میکنم اتفاق و تو یک چیز دیگر بخوان کتاب ناقوس ها به صدا در می آیند به دستم رسید..و مدام از خودم میپرسم علی؟کدام علی!علی کیست.
۱۳۹۸منزل خانمجون.
زمستان است چله زمستان ساعت یک شب درتاریکی اتاق نمیشود کتاب خواند به حیاط امده ام حرف ها خیلی عجیب هستند به لکنت افتاده ام از پیشانی ام عرق چکه میکند کانهو چله تابستان است جاذبه دافعه را میبندم و به داخل میروم.از توان من خارج است.
۱۳۹۹حیاط عزیز.
افسردگی غالب و تمام توانم رو گرفته از هرچی ادم مذهبیه متنفرم و هرچی منو شبیهشون میکنه و ماه رمضونم هست.منتظر اذانم گوشام به صدا وسواس پیدا کرده از شنیدن صدای عزیزامم بدم میاد ولی ساعت ها پادکست های زندگی نامه علی ابن ابی طالب رو گوش میدم.یک چیزی من را واردا میکند دست از این کار برندارم.
۱۴۰۰ رو به روی امام زاده دراز کشیده بودم.
حالا رویایی در سر دارم به اسم نجف.با همه اهل بیت و خدا و هرکی که فکرش را بکنی قهرم الی نجف.نجف خاکی بود که آغوش باز کرده بود و جسم مطهر علی ابن ابی طالب را در آغوش کشیده بود.هرچه بیشتر میخواندم بیشتر دوستش میداشتم.اسم سلاح قوی من دربرابر افسردگی دلمردگی و پژمردگی علی بود.حامدکاشانی.
.۱۴۰۱ خونه مامان و بابا.
ماجرای آش و نان را نوشتم اینجا ولی هرگز از ثبت شده ها خارجش نکردم..ولی من بودم و مسجد بود و عید غدیر بود و شکلات بود و خوابی که دیدم همه به حرم رفتن الی من و همینجور هم شد.
۱۴۰۲ تابستون مسجد صاحب الزمان'عج'
برق محله رفته هر روز در یک محله این داستان را داریم داستان شما هم هست..دم غروب است اذان میگوید اشهد ان علی ولی الله خنکای باد کولر هنوز در خانه است و کاملا در تاریکی و سکوت فرو رفته ویتامین سی داخل لیوان بالا و پایین میپرد و من به تو فکر میکنم.
۱۴۰۳ اتاق خودم.
من از سال ۹۷ تا حالا حرم نرفتم تو مسیر که بودیم یه آقایی بود پرچم حرم رو داشت بوش کل مسیر رو گرفته بود..گاهی وقتا دیونه وار دنبال پرچم میگشتم.. کتاب منهی الامال نوشته شیخ عباس قمی رو میخونم..حیدر ..علی از زبان علی..جاذبه و دافعه استاد مطهری..
یک چیزی عجیب است.من خیلی علی علی میگم ولی هیچ رفتاریم شبیه به اونچه از داخل کتاب ها گفتن درباه اش نبود..
من حس دلتنگی و اظطرار رو درک کردم من هرگز اینجور دلم براش تنگ نشده من هرگز از غمش اونطوری که باید گریه نکردم..
حتی هیچ وقت هم سعی نکردم.شبیه اون چیزی که گفته بشم یا الانم نیستم.و اشتباهاتمو ترک نکردم بخاطرش!. ولی من ماهیم میدونی اما هیچ چیزی درباره شما رو فراموش نکردم این یعنی حتی اگه قلبمم کامل سیاه شده باشه شاید شماره دوست داشته باشه مگه نه؟یا شما منو دوست داری؟که هنوز یادم نرفتی:)!
به خونه برمیگردم.